در نخستین هفته مردادماه سال ۱۳۵۶، امیرعباس هویدا تعطیلات تابستانی خود را در یکی از جزایر یونان آغاز کرد و روز ۱۳ مرداد به تهران بازگشت. روز بعد، به دیدن شاه که در نوشهر مشغول استراحت بود، رفت. به محض آنکه شاه سخنش را آغاز کرد، هویدا انگار ذهن او را خواند، کار را بر شاه آسان کرد و به او گفت :«اوضاع تازه، به گمانم، خون و روحیه تازهای میطلبد» و با همین عبارات، در واقع از مقام خود استعفا داد. شاه هم البته استعفای هویدا را پذیرفت و در غیبت امیراسدا... علم که برای درمان سرطان به آمریکا رفته بود، امیرعباس هویدا از نخستوزیری عزل و به وزارت دربار منصوب شد تا هم پیامی به مخالفان جدی حکومت باشد و هم حامیان قدرتمند هویدا راضی بمانند. او ساعت ۶ بعد از ظهر ۱۵ مرداد ۱۳۵۶، پس از ۴۵۷۲ روز نخست وزیری استعفا داد و صندلی صدارت را به رقیب دیرینه خود، جمشید آموزگار که از حمایت جدیتر آمریکایی ها خوردار بود، واگذاشت.
علت برکناری هویدا، علاوه بر گزارشهای متعدد درباره نارضایتی عمومی از دولت و وخامت اوضاع اقتصادی کشور که موجب بروز خصومت میان دولت و تجار، فروشندگان و صاحبان صنایع شده بود، ناشی از علائم بحران اقتصادی و حاصل ریخت و پاشهای گذشته و برنامهریزی غلط بود. به عنوان نمونه، قطع مداوم نیروی برق از اوایل تابستان ۱۳۵۶ در تهران اعتراضات فراوانی را برانگیخت، اما هویدا به جای حل این مشکل به صورت بنیادین، مغازهداران را وادار کرد تا کارشان را در ساعات نخست شب، تعطیل کنند. قیمتها سیر صعودی داشت و کمبود کالا در سراسر کشور بیداد میکرد. گاه به گاه، بیآبی هم مزید بر علت میشد. در اطراف و اکناف شهر، حلبی آبادهایی سبز میشد و وقتی دولت سعی کرد به زور از رشد این محلهها جلوگیری کند، مردم فقیر سرسختانه مقاومت نشان میدادند. کار اغلب به زد و خورد میکشید. اما شاه به هیچ کدام اعتنایی نداشت و دولت در عوض مالیاتها را افزایش داد و از برخی کشورهای خارجی وام گرفت.
در سال ۱۳۵۳، ایران ۲ میلیارد دلار مازاد بودجه داشت، اما طولی نکشید که این مازاد، به کسری بودجه بدل شد و دو سال بعد، دولت ۳/۷ میلیارد دلار کم داشت. در حقیقت برکناری هویدا و انتصاب آموزگار به جای وی، راهکاری بود که شاه برای برون رفت از شرایط به وجود آمده به کار بست؛ اما این راهکار قادر نبود از حجم معضلات موجود، بکاهد. به این ترتیب، در حالی که علم در آمریکا با سرطان دست و پنجه نرم میکرد، شاه در یک تماس تلفنی از او خواست که از مقامش استعفا دهد تا دشمن دیرینهاش هویدا را به وزارت دربار بگمارد. از یادداشتهای علم آشکارا بر میآید که او از این کار شاه رنجیده است. شاه مدتی بعد کوشید تا برای بقای خود، هویدا و ۴۱ وزیر سابق کابینه او را قربانی کند. این افراد به جرم فساد مالی دستگیر شدند تا از حجم اعتراضات کاسته شود، اما برای چنین اقدامی، دیگر دیر شده بود و امواج توفنده انقلاب اسلامی، به حیات رژیم پهلوی خاتمه داد





نظر شما